عشقمان، داستان است. هم مینویسیم داستان و هم میخوانیم داستان. زیستن خرج دارد، این روزها البته بیشتر. برای آنکه زنده بمانیم، ویرایش میکنیم. گفتوگو، کاری است در کنار کارها. گفتوگو میکنیم، با این و آن، و میدهیم برای چاپ، به اینجا و آنجا. جوانتر از امروز که بودیم، دو کتابمان رفت زیر چاپ، ناغافل. شاید اگر چنین نمیکردیم، بهتر بود؛ یکی «بابای من» است و دیگری، «چکار میشود کرد». چند کتاب گروهی هم، بیخبر و باخبر از ما، خودشان را به بازار کتاب رساندند؛ «یک نفر بیگناه»، «داستانهای برگزیده جشنواره اصفهان سال ۸۴»، «عطر عطش»، «واهای کانو» و مجموعه داستان «خسوف». گاهی به سرمان میزند و جوانی میکنیم و داستان میفرستیم به جشنوارهها. تاکنون 14 بار است که جشنوارهها روی خوش نشان دادند به داستانهایمان. 1.برگزیده اولین دوره جشنواره قصه نویسی انتشارات علمی ـ فرهنگی 1384، 2.تقدیر در جشنواره داستان اصفهان 1384، 3.برگزیده دومین جشنواره آینده روشن 1388، 4.برگزیده دومین جشنواره داستانی عاشورایی رامهرمز (بخش آزاد) 1389، 5.برگزیده چهارمین دوره جشنواره ادبیات داستانی هنرمندان تهران 1389، 6.تقدیر در ششمین دوره جایزه سراسری ادبیات داستانی در آبادان 1389، 7.برگزیده جایزه ادبی طهران 1389، 8.برگزیده جشنواره پنجاه آینه 1390، 9.برگزیده جشنواره داستان مهر همدان 1390، 10.برگزیده جشنواره داستان خانواده اصفهان 1390، 11.برگزیده دومین جشنواره اهل بیت 1390، 12.برگزیده ششمین جشنواره طنز مکتوب 1390، 13.تقدیر در چهارمین جشنواره داستان کوتاه کوتاه جنگ 1390، 14. برگزیده چهارمین جشنواره داستان انقلاب 1390، 15. برگزیده نخستین جشنواره طنز سوهان روح 1391. و 1. راه یافته به مرحله نهایی نخستین جایزه ادبی بوشهر 1390، 2. راه یافته به مرحله نهایی دومین جشنواره جایزه ادبی ایران 1390، 3. راه یافته به مرحله نهایی اولین جشنواره کنام 1390.