جاده
حالا که رفتی وُ دیگر هم نمیخواهی برگردی
دستکم به این جاده بگو برگردد
میخواهم سر روی جای پایت بگذارم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 16:20 توسط ابوذر هدایتی
|
عشقمان، داستان است. هم مینویسیم داستان و هم میخوانیم داستان. زیستن خرج دارد، این روزها البته بیشتر. برای آنکه زنده بمانیم، ویرایش میکنیم. گفتوگو، کاری است در کنار کارها. گفتوگو میکنیم، با این و آن، و میدهیم برای چاپ، به اینجا و آنجا.