جدایی
دلم را در بقچهای میپیچم وُ در چمدانم میگذارم.
نمیخواهم لحظه جدایی مان را ببیند
و یک عمر غصه بخورد.
نمیخواهم لحظه جدایی مان را ببیند
و یک عمر غصه بخورد.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ ساعت 16:7 توسط ابوذر هدایتی
|
عشقمان، داستان است. هم مینویسیم داستان و هم میخوانیم داستان. زیستن خرج دارد، این روزها البته بیشتر. برای آنکه زنده بمانیم، ویرایش میکنیم. گفتوگو، کاری است در کنار کارها. گفتوگو میکنیم، با این و آن، و میدهیم برای چاپ، به اینجا و آنجا.